ساعت انشا بود
و چنین گفت معلم با ما:
«بچه ها گوش کنید
نظر من این است
شهدا خورشیدند»
ساعت انشا بود و معلم با ما این چنین گفت: «بچهها گوش کنید، به نظر ما شهدا مثل خورشید هستند.»
مرتضی گفت: «شهید
چون شقایق سرخ است»
دانشآموزی گفت:
«چون چراغی است که در خانهی ما میسوزد»
مرتضی گفت:«شهید مثل گل شقایق، سرخ است» دانش آموز دیگری گفت: «شهید مانند چراغی است که در خانهی ما میسوزد و نور میدهد.»
و کسی دیگر گفت: «شهید
داستانی است پر از حادثه و زیبایی»
مصطفی گفت: «شهید
مثل یک نمرهی بیست
داخل دفتر قلب من و تو میماند.»
و کسی دیگر گفت: «شهید مانند داستانی پر حاشیه و زیبایی است». مصطفی گفت: «شهید مانند یک نمرهی بیست است که در دفتر قلب من و تو میماند.»
1- چرا شهید مانند چراغ خانه است؟
چون شهید مانند چراغی که خانه را روشن میکند، در تاریکی های روزگار، راه درست را به ما نشان میدهد.
2- شما هم مانند شاعر، شهید را با یک جملهی زیبا توصیف کنید.
شهید مثل شمعی است که خود میسوزد و راه درست را به ما نشان میدهد.
3- چه شباهتی بین شهدا و خورشید وجود دارد؟
خورشید با نورش همه جا را روشن و گرم میکند: شهید نیز در تاریکیهای زمانه، راه را روشن میکند و به ما راه درست را نشان میدهد.
دانش ادبی
- «شهید چون شقایق، سرخ است.»
- «شهید، داستانی است پر از حادثه و زیبایی»
شاعر در جمله ی نخستین، شهید را به گل شقایق و در جملهی دوم به داستان زیبا و پرماجرا مانند کرده است.
مانند کردن کسی یا چیزی به کسی یا چیز دیگر را «تشبیه» میگویند.
تشبیه یکی از ابزارهایی است که نوشته را زیبا و گیرا و اثرگذارتر میکند و ذهن را به پویایی و آفرینش نزدیک میسازد.
بخوان و بیندیش (بوعلی و بهمنیار)
بهمنیار از شاگردان نزدیک بوعلی سینا بود و به استادش بسیار احترام میگذاشت. استعداد خدادادی کمنظیر و فکر خلّاق بوعلی، بهمنیار را دچار شگفتی کرده بود تا جایی که به خود جرأت داد به استادش پیشنهادی عجیب بدهد. روزی به بوعلی گفت: شما ای استاد! سرآمد همهی مردم هستید؛ چرا خود را پیغمبر فرستادهی خدا، معرفی نمیکنید؟
بهمنیار، این حرف را بارها به بوعلی گفته بود امّا جوابی از او نمیشنید تا اینکه در یکی از شبهای سرد زمستان، که همه جا پوشیده از برف و هوا یخبندان بود، بوعلی در اتاقی گرم، زیر کرسی خوابیده بود، بهمنیار هم درطرف دیگر در خواب عمیقی بود. نزدیک سحر بود. بوعلی از خواب بیدار شد، احساس تشنگی کرد ولی آب در دسترس نبود. بوعلی با صدایی آمیخته به محبّت، گفت: بهمنیار! بهمنیار!
بهمنیار، چشم گشود و سلامی کرد. بوعلی پس از جواب سلام، گفت: برخیز و ظرف آب را از بیرون بیاور که سخت، تشنهام. بهمنیار با چشمان نیمه باز خود نگاهی کرد و برخاست، شدّت سرمای بیرون را به یاد آورد.کمی با خود فکر کرد، ایستاد و گفت: استاد! هوای بیرون خیلی سرد است، آب هم حتماً یخ بسته است، سینهی شما هم، اکنون گرم است، اگر آب سرد بنوشید برای شما خوب نیست.
بوعلی گفت: استادِ تو در طب، منم و من میگویم، آب بیاور.
بار دیگر، بهمنیار سخن خود را با کلمات دیگر تکرار کرد امّا دید استاد در آوردن آب اصرار میکند. بالاخره، طاقت نیاورد و گفت: در این هوای برفی و سرمای شدید، نمیتوانم برای آوردن آب، بیرون بروم. شما چیز دیگری از من بخواهید.
در این گفتوگو بودند که ناگهان صدای دلنشینی از بیرون به گوش رسید. مسلمانی در این هوای سرد، مشغول راز و نیاز با خدای مهربان خود بود. پس از چند جمله مناجات، صدای اذان بلند شد: الله اکبر… فردای آن روز، بهمنیار آمادهی گرفتن درس از استاد شد، بوعلی رو به بهمنیار کرد و گفت: «بارها به من میگفتی که چرا خودم را پیامبر خدا معرّفی نمیکنم، حالا علّت آن را فهمیدی؟»
بهمنیار گفت:«خیر استاد».
بوعلی گفت: «بهمنیار! با اینکه من استاد تو هستم و سالها با تو بودهام با این حال، حرفهایم در تو اثر نداشت و نتوانستم در این همه سال، محبّتی در دلت بیفکنم و کاری کنم که در سرمای شبِ گذشته با علاقهی خودت برخیزی و ظرف آب را برای من بیاوری ولی در همان ساعت در آن هوای سرد و یخبندان، مرد مسلمانی تنها برای انجام دادن یک عمل غیرِ واجب، بدون هیچ گونه احساس ناراحتی، سرمای شدید را تحمّل میکند و میآید و اذان میگوید تا فرمان پیامبر (ص) را اجرا کند. از دوران زندگی آن حضرت تا زمان این مرد، نزدیک به چهار صد سال میگذرد امّا نفوذ گفتار آن پیامبر الهی در دل مؤمنانش، آن چنان شدید است که پیروانش این گونه در هر وضعیتی، در گرما و سرما، در سختی و آسایش، دستور او را از روی علاقه اجرا میکنند.
آری، ای بهمنیار، اکنون دیگر، فکر میکنم که ...».
1- با توجّه به نمودار زیر دربارهی عناصر داستانی که خواندید، گفتوگو کنید.
نقشهی عناصر داستان
- شخصیتها:
- زمان:
- مکان:
- رویدادها یا حوادث:
- پیام:
2- چرا بهمنیار به بوعلی آن پیشنهاد را کرده بود؟
زیرا بهمنیار به خاطر استعداد خدادادی و فکر خلاق بوعلی سینا دچار شگفتی شده بود و او را سرآمد همهی مردم میدانست.
3- بوعلی چگونه بهمنیار را به اشتباهش آگاه کرد؟
در یکی از شبهای سرد زمستان از بهمنیار خواست تا برایش از بیرون آب بیاورد. اما بهمنیار که در جای گرم و راحت خوابیده بود هر بار بهانه می آورد و درخواست استادش را رد میکرد. بوعلی سینا با استفاده از این ماجرا به بهمنیار یادآور شد که سخنش حتی در شاگرد قدیمیاش نفوذ ندارد اما با آنکه از دوران زندگی پیامبر(ص) زمان بسیاری میگذرد، نفوذ گفتار ایشان در دل مؤمناش، آنچنان شدید است که پیروانش در هر شرایط، چه در گرما و سرما و چه در سختی و آسایش، دستور ایشان را از روی علاقه اجرا میکنند.
1- دربارهی ویژگی های شخصیتهای ماندگار گفتوگو کنید و نتیجه را به کلاس گزارش دهید.
2- دربارهی شیوهی کار با لغتنامه در گروه گفتوگو کنید؛ سپس با استفاده از فرهنگ لغت، معنی چند واژه از این فصل را که به نظرتان مهم هستند، بیابید.
3- در مورد قالب شعری غزل تحقیق کنید و به کلاس گزارش دهید.
واژه نامه
حادثه: پیشامد تازه، واقعه، رویداد
خاطر: آنچه از دل گذرد، اندیشه و خیال
طاقت: توانایی، قدرت
کمنظیر: کممانند
مناجات: راز و نیاز کردن با خدا
نفوذ: فرورفتن، اثرکردن
اعلام
بهمنیار بن مرزبان ابوالحسن (قرن پنجم هجری شمسی): دانشمند ایرانی و شاگرد سرشناس ابن سینا بود. کتاب المباحثات ابن سینا بیشتر در پاسخ به پرسشهای اوست.
سینا، ابوعلی (428-370 هجری قمری): از دانشمندان بنام قرن چهارم و پنجم است. در بخارا کسب علم کرد و در ده سالگی حافظ قرآن شد. در جوانی پادشاه سامانی نوحبنمنصور را معالجه کرد و از کتابخانهی گرانبهای او بهرهها برد. در سفری در همدان در راه بیمار شد و در آن شهر درگذشت. از آثار او میتوان به کتابهای «شفا»، «قانون» و «دانش نامهی علایی» اشاره کرد.
هراتی، سلمان (1365-1338 هـ .ش): سلمان قنبر هراتی (آذرپاد) در سال 1338 هـ .ش در روستای «مرز دشت» تنکابن در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را آغاز کرد. او در یکی از روستاهای تنکابن به کار تدریس مشغول بود. وی با شعر ارزشیِ انقلاب، پیوندی ناگسستنی داشت. صمیمیت و سادگی در اشعار او موج میزد. از سلمان هراتی سه مجموعه با نامهای «از این ستاره»، «از آسمان سبز» و «دری به خانهی خورشید» به چاپ رسیده است. سلمان در ششم آبان 1365 در راهِ رفتن به مدرسه بر اثر تصادف جان باخت. آرامگاه وی در حوالی شهر تنکابن قرار دارد.